بالاخره آنیتا بعد از 3 ماه نوشت...

یه سلام پر از دلتنگی واسه همه دوستای گلم(آجیای مهربونمو داداشای گرامی)
دلم واستون خیلی تنگ شده بود اما یه جورایی شرایط نوشتنو نداشتم توی این ۲-۳ ماه تا امروز..
امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه و دلاتون پر ستاره....
(مست مستم با تو هستم...ای خدای من و او در کنارم تو بمــــــــــــــــــــــــــــــــــــون)
دلم هوای تو دارد...دلم گرفته توست...
دلم گرفته شبهای خستگی و ملال است
عجـــــــــــــــــــــــــیب هوای تو دارد !
دلم هوای تو دارد...میان باغچه های بلند رویاها که عطر یاسمن عشق ریشه میگیرد...
دلم اسیر موج تن توست و خوب میدانی
هوای سینه من هوای بیتابیست...
و باز میدانی که من اسیر آبهای سپید و دره های کبودم.
اسیر رویاهام....اسیر حادثه ام...
دلم هوای تو دارد...
نگاه کن به جنگل انبوه چشمهای کبودم
که در سکوت شب از خستگی چه پر بار است...
نگاه کن به من که زاده شب های خستگی ام
عجیب هوای تو دارم...
تو شبنمی ! تو در هوای پاک صبح زندگی لطافت معطر گلی...
ز چشم ابریه هوا رطوبت و نمی !
و من توام و تو منی...تو شهرزاد قصه منی !
تو آتشی در گرمیه هوای مرداد ماه
تو لحظه ای ز عمر من
و من همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــشه شاعر توام...
تو همدم منی...فرشته ای...تقدس یه آیه ای ...
تو شهرزاد قصه منی...تو همـــــــــــــــــره منی...







به دوروورت یه نگاه بنداز شاید در همین حوالی کسی به کمکت نیاز داشته باشه...













